محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

468

اكسير اعظم ( فارسى )

مصنف ترويح گويد كه علاج مجمل آن تسخين فم معده به معاجين و مضوغات و اضمده است و تنقيه‌ى معده اگر در آن فضول بلغمى به سبب ضعف هضم كه لازم برودت است جمع شود و مفصل تناول اغذيه‌ى بطيء الهضم مثل بيضه‌ى پخته و ماكيان فربه و بط فربه و جوزابات و هرايس و اسفيدباجات و خبيص و شيرج است . و اگر غذا به سبب حرارت جميع بدن در معده لبث نكند حفظ طبيعت نمايند تا منحل نگردد و حلواى نشاسته و ثربد بادهان مثل روغن زرد و حمصيه بلحم سمين و ابازير و توابل مثل عود و دارچينى دهند و شراب انگور كوهى بنوشند و به آب مطبوخ زيره‌ى كرمانى بياميزند . و اگر احتياج استفراغ باشد قى و اسهال بايارجات نمايند . علاج شهوت كلبى از بلغم حامض اول تنقيه‌ى آن نمايند به قى و مسهل بلغم و حب ايارج و غير آن كه در علاج امراض معده از سوء مزاج بلغمى مذكور شد بعد از آن بهر تسخين معده ترياق كبير و دواء المسك مر و سنجرينيا و هر چه در قسم بالا مسطور شد بدهند و شراب حلو وقت نهار خوردن نافع و همراه چيزهاى چرب انفع بود به شرطى كه اسهال نباشد و طعام مرغ و كبك و دراج تدرو بريان كرده و شوربا با زيره و كرويا و دارچينى دهند . و اگر طبع نرم باشد معجون كندر بايد داد . صفت معجون نارمشك مستعمل بعد تنقيه نارمشك فلفل دارفلفل هر يك دو درم سعد سنبل الطيب صعتر فارسى كندر هر واحد يك درم كوفته بيخته به عسل مصفى بسرشند . و شيخ مىفرمايد كه آنچه سببش بلغم حامض باشد واجب است كه صاحب او تناول آنچه در آن صغر و خردل و فلفل افتد و عسل و ثوم و بصل و جوز و لوز و دسومات و شحوم مثل شحم ماكيان و مانند آن بخورد و غرض در بغش اين‌ها تسخين است و آن ادويه‌ى حاره‌ى مذكوره است و در بعض آنها تعديل حموضت و آن اغذيه‌ى دسمه‌ى مسطوره است و كسى كه قوى و متحمل اسهال باشد اسهال بعد استعمال اين ملطفات بايارج مقوى بدان چه تقويت او مىكنند بايد كرد بعد از آن دسومات دهند و اما صبيان را چون تلطيف به مثل سير و پياز و اغذيه‌ى ملطفه نمودند دوام نوشانيدن آب گرم بعد تدبير ملطفات كنند كه آن غسل اخلاط ايشان مىنمايد . صاحب كامل گويد كه اگر حدوث او از خلط بلغمى حامض باشد دواى منقى بلغم از معده مثل حب ايارج و حب افاويه و حب صبر و ايارج مخمر به عسل و مانند آن بدهند و اغذيه‌ى چرب مثل جوزابات و ثريد اسفيدباجات و سمه معمول به توابل حار خوانند و شراب صرف كهنه‌ى زرد و سرخ نوشانند بهر آنكه شراب را در صحت اين علت وصف قوى است چنانچه بقراط گفته كه شرب شراب شفاى جوع مىكنند و اين بهر آن است كه تسخين فم معده و تلطيف بلغم مىنمايد مگر سزاوار است كه از شراب قابض حذر كنند كه قبض مزيد شهوت است . و اگر غذا از معده منحدر گردد و بر آن ثقل نيارد هرايس لحوم غليظ دسم و بيضه‌ى نيم برشت و فالوده‌ى معمول به روغن زرد و شيرج كثير و خبيص بدهند و از اشياى حامضه و قابضه اجتناب نمايند كه آن هر دو مزيد شهوت‌اند . و اگر لينت شكم كثرت نمايد جوارش سفرجلى ممسك اطريفل و جوارش خوزى و حسب مطبوخ بدهند . محمود گويد كه علاجش تنقيه‌ى معده است و هر صبح جلاب از بادرنجبويه و اصل السوس مقشر كوفته هر يك سه درم و گلقند عسلى ده درم بنوشند و غذا مزوره‌ى نخود به مغز بادام و مغز قرطم مع فلفل و كرويا و نانخواه و دارچينى سازند و بآبى كه در آن شبت و تخم ترب و اصل السوس و اندكى كنكرزد و نمك و عسل جوشانيده باشند قى كنند و بعد تنظيف معده به قى گلقند عسلى ده درم و باديان سه درم و مصطكى يك درم مضغ كنند و غذا در آخر آن روز نخوداب به مغز قرطم و لحوم ماكيان وقيح دهند . و اگر تنقيه نيايد حب ايارج يا حب صبر تناول نمايند . علاج شهوت كلبى از سودا فصد باسليق يا اسيلم از دست چپ نمايند اگر خون زياده باشد و يا طحال و آرم بود و تنقيه‌ى سودا به دستورى كه در علاج امراض معده از سوء مزاج سوداوى گذشت به مطبوخ افتيمون و يا ماء الجبن و يا مطبوخ به سفايج تربدى علوى خان كنند و بعد از آن مقويات معده مثل اطريقل دهند و يا جوارش خوزى خصوصاً اگر طبع نرم باشد و آب گرم بر نهار بنوشند و شيره‌ى برگ گز به قدر دو توله با شربت افتيمون و يا شاهتره گاو زبان پوست بيخ كبر برگ گز شب در عرق گاو زبان خيسانيده با شربت بادرنجبويه نوشيدن نيز براى جوع الكلب كه از سودا به شركت طحال باشد معمول است و اطعمه‌ى نرم دو سم مثل زردى بيضه‌ى نيمبرشت و جوراب نان كه در زير لحم بره و ماكيان فربه و بط فربه نهاده باشند و حلوا از شكر در روغن و نشاسته و لوزينه و ثريد كعك در شورباى چرب . و اگر طبيعت نرم نباشد شير تازه و گوشت بزغاله‌ى و بره‌ى فربه با نخود اندكى زيره بپزند تا مهره شود و اندكى خولنجان و دارچينى و عود كوفته انداخته از اين شور با هر قدر كه خواهند بخورند